... و آنگاه فروشنده شدم!!!
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸۸  

وقتی در محاسبه 2*2 دچار تردید شدم!

هنگامیکه خواستم به مسافرت بروم، به فکرم رسید "نرفتن به مسافرت" هم انتخابی است!

زمانیکه با اشاره کودک خردسالم، انگشت اشاره اش را در انتخاب اسباب بازی چرخاندم!

گاهیکه موفق به ادامه تحصیل آزاد در دانشگاه با آموزشگاه و کتاب و نرم افزار نشدم!

آنوقتیکه می خواستم فقط چند روز شاید 5 یا 10 روز اول ماه را درک کنم و بعدش را به سرعت سپری کنم یا فلشی و میانبری خیالی بر آن مسیر طولانی قناعت، متانت، نجابت و .... برای ... بزنم!

میعادگاهی که خواستم آن شوم که خواهم، نشدم!

مقطعی که جریان آب و گاه سیلاب حواشی ام  و حوالی ام، مرا در شنای خلاف جهت ناکام گذاشت!

به آن ور جوی پریده و جوی دیگری را برگزیدم تا برخی مسیرها را در آن طی کنم!

این بود که فروختم!

... و آنگاه فروشنده شدم!

این جا بود که برخی اصطلاحات و عبارات را به سخره گرفته، آنها را در فریادهای خاموششان برای سد کردن راهم ناکام گذاشتم!

... و آنگاه فروشنده شدم!

آنها را به مزایده گذاشتم و مفاهیمشان را نیز به مناقصه!!!

... و آنگاه فروشنده شدم!

چه اصطلاحات مزاحمی اند؛ شأن اجتماعی، هیبت، هیمنه، منزلت خانوادگی و ...

... و آنگاه فروشنده شدم!

... و شاید ارزان فروختم و گران یافتم!

... و آنگاه فروشنده شدم!

... و شاید هدایت شدم!

... و آنگاه فروشنده شدم!

... و شاید سعادتمند!

... و آنگاه فروشنده شدم!

... و شاید رستگار!!!

... و آنگاه فروشنده شدم!


کلمات کلیدی: تجارت ،اقتصاد ،شخصی ،ادبیات