حرکت از نو!!!
ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩  

 

یک (روز) خانواده  لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاکپشتها به صورت طبیعی در همه موارد یواش عمل میکنند، یک سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!

 

 در نهایت خانواده  لاک پشت برای پیدا کردن یک جای مناسب خانه را ترک کردند. در ماه دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش روز محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند.

 از آنجا که پیکنیک بدون نمک یک فاجعه است و همه آنها با این مورد موافق بودند......

ادامه مطلب....


بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد. لاک پشت کوچولو قبول کرد که به یک شرط بره؛ آن هم این که هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردند و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

 

سه روز گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج روز ... شش روز ... سپس در روز هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد

 

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریادکنان از پشت یک درخت بیرون پرید و گفت: دیدید میدونستم که منتظر نمیمونید. منم حالا نمیرم نمک بیارم.

 

  

بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن  برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار  داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم.

 


کلمات کلیدی: لاک پشت ،پیک نیک ،انتظار ،زندگی