سفرنامه حج عمره
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧  

به بهانه حج ابراهیمی

تصاویر مذهبی - 33.jpg 

بخش اول

در مورد اجزای ساختمان اسلام سخن بسیار می توان گفت. بخصوص در مورد فریضه حج که از فروع دین است و هر فردی آرزو و آرمانش، زیارت مقدّس ترین نقطه عالم هستی که قسمتی از آن از عالم بهشتی نازل گردیده و به تعبیری قطعه ای از آن است، می باشد. از اهمیت آن باید در کلام انبیاء و اولیاء الهی جستجو کرد که گرامیترین و نزدیکترین افراد به خدا هستند. تمام بزرگان مکتب اسلام و قبل از آن، از حج و کمالات حج، بسیار سخن گفته اند و خاطرات و وقایعی از آن دوران روحانی و معنوی را بیان نموده اند. در دوران اخیر و معاصر نیز هر کس به اقتضای موقعیت و به تناسب توان خود از عظمت مقدّس ترین سفر دنیایی سخن به میان آورده است.

 برای مطالعه بقیه مطالب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


اگر چه خود ممکن است مشرف نشده باشد. البتّه این گفته که درک بزرگی و عظمت این سفر را سفر کرده بهتر می داند احساسش کمی مشکل است و شاید برای اشخاصی غیر ممکن باشد. خداوند در قرآن کریم بارها از کرامت و تقدس مکه مکرمه و کعبه سخن گفته که در بیش از 20آیه می توان آنرا جستجو و یافت. از جمله در آیه شریفه 144 سوره بقره که خداوند منّان خطاب به پیامبر اکرم(ص) می فرماید: "هر آینه دیدیم بی تابی روی تو را بسوی آسمان همانا خواهیم گردانید ترا بسوی (ارزانی خواهیم داد) قبله که راضی از آن باشی. پس بگردان رویت را بسوی مسجدالحرام و هر جا باشید بگردانید رویهای خود را بسوی آن و آنانکه داده شدند کتاب را هر آینه دانند که آنست حقّ از پروردگارشان و نیست خدا غافل از آنچه میکنند. "

و در اهمّیت حجّ همین بس که خداوند خود را سپاسگذار حج گذار می داندو می فرماید: "انّ الصّفا و المروة من شعائر اللّه فمن حجّ البیت او اعتمر فلاجناح علیه ان یطّوّف بهما و من تطوّع خیراً فانّ اللّه شاکر علیم". ((همانا صفا و مروه از شعارهای (پرستشگاههای) خدا است پس کسی که حجّ بیت کند یا عمره بجا آورد نیست بر او باکی که طواف کند بر آنها و کسیکه خواستار نکوئی شود همانا خداست سپاسگذار دانا)) .

توجه آیات به حج در قرآن کریم اهمّیت و عظمت حجّ در بین اعمال و آداب اسلامی را مبین می سازد. چرا که قرآن کریم جزئیات بجا آوردن حج و عمره را مشخص می نماید ولی در مورد دیگر اعمال این مورد صادق نبوده و یا بندرت وصف شده است.

 

نقل یک اتفاق تاریخی در زندگیم

حدود ساعت 20/2 بعدازظهر یکی از روزهای اردیبهشت ماه 1377 هجری شمسی بود که در سر کلاس نشسته بودیم، استاد وارد کلاس شدند پس از چند لحظه فردی در کلاس را زد و با یک بخشنامه وارد شد و از استاد خواست تا آنرا برای دانشجویان قرائت نماید. ابتدا درست از متن بخشانامه مطلع نشدم و بخوبی از مفهوم آن سر در نیاوردم. بعد بخشنامه که دست به دست بین دانشجویان می چرخید، دقت بیشتری نمودم و متوجه شدم که در مورد سفر حجّ عمره می باشد. البته تاریخ ثبت نام آن، مدتی گذشته بود و بخشنامه دیر به آموزشکده ما ابلاغ شده بود. بهمین خاطر بمحض اتمام و خروج از کلاس بدنبال علّت دیر آمدن به دفتر آموزش آموزشکده رفتیم و آنها گفتند طبق تماس و هماهنگی مدیریت آموزشکده با مسوولان مربوطه مدتی مهلت گرفته شد. بلافاصله به اتّفاق عدّه ای از دوستان فرم ثبت نام را گرفته و مشغول پرکردن آن شدیم. در همین حال گوشه و کنار بعضی از بچه ها یکدیگر را به شوخی حاجی خطاب می کردند. دوست من نیز تصور انتخاب شدن می کرد و موارد مربوط به آن را از خاطر می گذراند و طبق عادتش حرفهای را با خود می گفت و در ارزش و اهمیت آن حرف می زد. در همین حین من نیز با توجه به اطّلاعات قبلی و اهمیت آن از ته دل بدون اینکه به زبان بیاورم از خدا خواستم انتخاب شوم. یک حالت عجیبی داشتم. دوستم می گفت اگر انتخاب شویم چه میشود و ... . بهرحال دانشجویان نیمی از فرم را پر کرده و قسمتی را که نیاز به اطّلاعات رقمی و شناسنامه ای خاصّی بود که به یاد نداشته اند برای تکمیل به خوابگاه بردند. ولی من به سرعت و با عجله آنرا تکمیل نموده به مسوول امور دانشجویی دادم. فرای آنروز آخرین روز ثبت نام بوده و شب با ابلاغ قبلی از متن بخشنامه برای انتخاب افراد که سهمیه آموزشکده دو نفر بوده، باید بصورت قرعه کشی انتخاب می شدند. بنابراین شورای فوق برنامه آموزشکده تشکیل جلسه داد. در شورای آموزشکده دو نفر از دانشجویان نیز حضور داشتند که من نیز یکی از آن دو نفر بودم. مسائل مطرحی در شورا در آن جلسه فراوان بود. پس از یک بررسی سریع بر روی تمام مسائل مطرح شده و تصمیمات اتخاذی با اسرار مسوول امور دانشجویی بلافاصله برای انتخاب منتخبین سفر حج عمره از آموزشکده شماره مخصوصی به تمامی دانشجویان ثبت نام کرده که 23نفر  بودند اختصاص داده شد و شماره های یادداشت شده بر روی تکه های کاغذ کوچک را بصورت تا شده درون جامی ریخته و مسوول امور فوق برنامه که مورد خطاب قرار گرفته که اوّلین قرعه بردارند به من اشاره کردند و گفتند شما سید هستید و بردارید که من قبول نکردم و گفتم که شما بزرگتر هستید و  با اصرار دیگر حاضرین بلاخره اولین قرعه را برداشتند و شماره آن را 20 اعلام کردند. حال و هوای من طی این قرعه کشی اصلاً عادی و مناسب نبود و مضطرب و نگران و از طرفی امیدوار. حالت عجیبی بود که وصف ناشدنی است و فقط درک شدنی است. نمی دانم به من چه گذشت. بهرحال بدنبال شماره20 گشتند و در عین ناباوری برای تمای اعضاء و خود من، مسوول امور فوق برنامه اسم مرا قرائت نمود. همه حضّار با تعجّب فراوان به من نگاه می کردند و تبریک می گفتند. قرعه دوّم نیز گرفته شد که از دوستان با ایمان، مذهبی و متعهد بود. از این به بعد به تفکرات فراوان فرو می رفتم و در عالم های دیگر سیر می کردم. اصلاً باورم نمی شد از طرفی خدا را شکر می کردم. و در خودم به دنبال صفتی و نکته مثبتی می گشتم تا خودم را قانع کنم. چطور مرا لایق کرده بود. چیزهایی به ذهنم می رسید، امّا راضی نمی شدم. قدرت نمایی و عنایت الهی را بارها در زندگی احساس کرده بودم به همین واسطه آنرا فقط از آن جهت ارزیابی می کردم تا کمی آرامش یابم. امّا نه ... خیلی ها بهتر بودند و مقرب تر... . باز خود را بازیگر سرنوشت کردم. سؤالات فراوانی از خود می کردم و به خود پاسخ می دادم. سفر عادی و کم اهمّیتی نبود که در این سن(23سالگی) نصیبم می شد. چیزی که التهاب و شور زیادی را می طلبید. مسوولان آموزشکده حاضر در جلسه فوق برنامه در همان شب هر کدام با جملاتی اعتقاد داشتند انتخاب الهی بوده و انتخاب شایسته و درستی صورت گرفته و از این بابت ابراز خرسندی می کردند. و هر دو نفر انتخاب شده را لایق می شمردند و با صحبت با یکدیگر که من می شنیدم دقت و توجه به نظر الهی را به یکدیگر متذکر می شدند. از لحاظی انتظار بسیاری از افراد برای انتخاب شدن که من آنها را مستحق میدیم مرا به فرک وا می داشت. خود را مسوول شکرگذاری بزرگی می دانستم که نگران از انجام آن بودم و از خدا می خواستم توفیق این شکرگذاری نعمت عظیمش را بمن عنایت کند. آنشب خلوتهای جالبی داشتم دیگر برای من رفتن به سفر حجّ از اهمّیت افتاده بود و شده بود حاشیه. فقط توجه الهی بود که مرا به خود مشغول کرده بود و عنایاتی که گاهی در زندگی نصیبم می شد و لمسش می کردم(چرا که ما همیشه در معرض عنایاتش هستیم). تمام اوقات آنشب به خود می گفتم...

ادامه دارد