در گوش حضرت خورشید ... !(سخنان تکان دهنده پسر شهید احمدی روشن به رهبری)

این روزا مامانم خیلی صورتشو می شوره.نمی دونم چرا نگاش یا به منه یا به قاب های رو تاقچه و یا به در خونمون که بابا زنگ بزنه.امشب که شما اومدی خونمون من می خوام یه رازو به شما بگم. من و بابام چند روز قبل یه قول مردونه به هم دادیم. اون شبی که بابام می خواست بره مسافرت یواشکی در گوشم گفت من و تو مثل دو تا مرد باید با هم صحبت کنیم و قول هایی به هم بدیم و هیچ کسی هم از اون با خبر نشه. من هم به اون قول مردونه دادم و حتی به مامانم هم نگفتم.بابا مصطفام با دو تا دستاش شونه هامو چسبید و صورتشو آورد دم گوشمو گفت: پسرم تو دیگه بزرگ شدی و مرد این خونه ای. باید به من قول بدی مثل یه مرد به مامانت کمک کنی. مامانتو اذیت نکنی. به حرفاش گوش بدی. بهش کمک کنی و نذاری یه وقتی از دست تو ناراحت بشه.

منم گفتم بابا یه شرط داره و اون اینه که وقتی از مسافرت برگشتی اون ماشین پلیس چراغ دارو برام بخری. تو این چند روزی که بابا مصطفام نیست دلم خیلی براش تنگ شده مخصوصا برا اون خنده هاش. اما عیبی نداره...

من هم هر وقت دلم براش تنگ می شه مثل بابام میام لب تاقچه و به عکس شما نگاه می کنم. آخه بابا مصطفام هر وقت خیلی خسته بود و ناراحت، می اومد کنار تاقچه و با شما صحبت می کرد. نزدیک شما که میومد لبهاش تکون می خورد.

بعضی وقت ها هم که خیلی خسته بود شونه هاشم تکون می خورد. فکر کنم مامانم هم این روزها خیلی خسته است که مثل بابام شونه هاش تکون می خوره و چشماش قرمز می شه!بابام با شما آهسته صحبت می کرد. من که چیزی از حرف های شما دو نفر سر در نمی آرم اما اینو می دونم بابا مصطفام هر وقت با شما صحبت می کرد تا خیلی روزای بعد خوشحال بود.

اگه ده شب هم کار می کرد عین خیالش نبود.فکرشو کن اگه بابام مسافرت نبود و امشب خونه بود و شما رو می دید دیگه چی می شد. از خوشحالی بال درمیاورد و دیگه هر چی من بهش می گفتم ، می گفت چشب پسرم ،چشب عزیزم. هر چی می خواستم برام می خرید. من یه ماشین پلیس می خام که دشمنا رو تعقیب کنم. اما بابام میگه بزار بزرگتر بشی اونوقت برات می خرم.اما...

وقتی بابام بیاد و بفهمه شما خونمون اومدید و اون نبوده ،خیلی ناراحت می شه . شاید هم اونقدر ناراحت بشه که تا چند روز دیگه به حرفام گوش نده... اما نه!

بابا مصطفام خیلی مهربونه... وقتی بیاد و بوی عطر شما رو ببینه که توی خونه و محلمون پیچیده، مطمئنم به همه حرفام گوش می ده. بابام میگه شما بوی بهشت میدی. بابام همیشه از بهشت میگه...یه وقت نکنه این دفعه که مسافرت رفته، رفته باشه بهشت...!

------------------------------------------

منبع: وبلاگ "حاج صالح"

/ 25 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چارده ای وچه ویلا

سلام سید معلومه کاجه بشه ؟! کمپیدایی چه خبرا !

چارده ای وچه ویلا

کاجه بشه؟!!

رزا بداغی

با سلام و احترام مطلبي با عنوان : ختم قرآن در ماه مبارک رمضان به شيوه اي متفاوت جهت شرکت در اين طرح به وبلاگ رزا بداغي مراجعه نماييد www.rozabodaqi.blogfa.com

چارده ای وچه ویلا

سلام عبادت قبول وبلاگ چاردی وچا به روز هسته خدمتتان دریم بیئن سر بزنین و آماره از نظراتان بهرهمند هاکنین. خانبدان

زلال حقیقت

سلام.از وبلاگ خوبتون استفاده کردم.ان شاءالله موفق باشید.

انجمن فرزانگان کویر

با سلام موشی افسار شتری را گرفت ..... گفت:گستاخی مکن بار دگر تا نسوزد جسم وجانت زین شرر تو رعیت باش چون سلطان نه ای خود مران کشتی چو کشتیبان نه ای انجمن فرزانگان کویر

محمود

سلام همیشه برقرار همیشه خبرنگار... [گل]

پارس کومش

هو سلام حضور دو کاندیدای دامغانی دکتر حسن سبحانی و سیدرضا تقوی در انتخابات ریاست جمهوری 92 آخرین اخبار را از ما دریافت نمایید. منتظر ایده های شما دامغانی عزیز هستیم. پارس کومش یا حق

شهادت

سلام مطلب های وبلاگت رویکرد جالبی دارد / مخصوصا مطالب اخیر آفرین

سیده خدیجه هاشمی

سلام بزرگوار خداقوت انشالله که زیر سایه مولایمان استوار و ثابت قدم باشید وبلاگ بسیار خوب و مفیدی دارید خدا خیرتون بده. التماس دعا[گل] یا علی