حرکت از نو!!!

بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردننمک از خانه انتخاب شد. لاک پشت کوچولو قبول کرد که به یک شرط بره؛ آن هم این که هیچ کستا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردند و لاک پشت کوچولو به راهافتاد.

 

سه روز گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج روز ... شش روز ... سپس در روزهفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست بهگرسنگی ادامه بده . او اعلامکرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یکساندویچ کرد

 

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریادکنان ازپشت یک درخت بیرون پرید و گفت: دیدید میدونستم که منتظر نمیمونید. منمحالا نمیرم نمک بیارم.

 

  

بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن  برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار  داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاریانجام نمی دیم.

 

/ 0 نظر / 5 بازدید